خلاصه داستان سریال تاسیان در هر اپیزود، معمایی تازه را برای بیننده آشکار میکند و او را درگیر سرنوشت شخصیتها میسازد.دراین مقاله به خلاصه ای از هر قسمت اشنا میشیم.
سریال “تاسیان” به عنوان یکی از تازهترین و مورد انتظارترین محصولات اختصاصی پلتفرم فیلیمو، با کارگردانی و نویسندگی تینا پاکروان و تهیهکنندگی علی اسدزاده، از جمعه ۱۹ بهمن ۱۴۰۳، هر هفته ساعت ۸ صبح مخاطبان را پای خود نشانده است. این سریال با حضور جمع کثیری از بازیگران برجسته و داستانی پر از فراز و نشیب، توانسته است جایگاه ویژهای در میان آثار شبکه نمایش خانگی پیدا کند. در این گزارش، به بررسی کامل خلاصه داستان سریال تاسیان و جزئیات مهم هر قسمت خواهیم پرداخت.
تیم بازیگری سریال “تاسیان” شامل نامهای بزرگی همچون هوتن شکیبا، بابک حمیدیان، مهسا حجازی، محمدرضا غفاری، مجید یوسفی، رضا بهبودی، نسرین نصرتی، امیرحسین صدیق، پوریا شکیبایی، افشین حسنلو، مهرداد نیکنام، محمد شیری و مائده طهماسبی است. علاوه بر این، حضور افتخاری هنرمندان توانمندی مانند مهران مدیری، محمدرضا شریفی نیا، مجید مظفری، شهرام قائدی و عاطفه رضوی به جذابیتهای این سریال افزوده است.
خلاصه داستان سریال تاسیان: از “ده شب” تا “پرواز قوها”
شعار “هر جمعه تاسیان میشود بی تو…” به خوبی حال و هوای کلی داستان را منعکس میکند. این سریال که در ژانر درام و اجتماعی قرار میگیرد، به آرامی اما پیوسته، بیننده را به عمق روابط انسانی و پیچیدگیهای جامعه میکشاند. برای فهم بهتر سیر تحولات، نگاهی به خلاصه داستان سریال تاسیان در هر قسمت ضروری است.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت اول: ده شب
در قسمت آغازین سریال، جعفر و نازی مشغول کندن زمین هستند و گویی قصد پنهان کردن چیزی شبیه به جنازه را دارند. با آمدن جمشید و اعتراض او به کندی کار، اوضاع پیچیدهتر میشود. در همین حین، شیرین با سروصدا بیدار شده و متوجه حضور بستهای پارچهپیچ در حیاط میشود که همین لحظه، شروع معمای اصلی خلاصه داستان سریال تاسیان است.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت دوم: عاشقش نیستم
امیر پس از دستگیری در اتاق بازجویی، سعی میکند ثابت کند کاغذهای همراهش شعر است، نه اعلامیه. او مدعی است که ناخواسته درگیر شده و بیگناه است. بازجو از او میخواهد که نام کتابهایی که خوانده را بنویسد، اما امیر بر بیاطلاعی خود از مسائل سیاسی تاکید میکند. این قسمت، لایههای اولیه شخصیت امیر و درگیریهای او را در خلاصه داستان سریال تاسیان نمایش میدهد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت سوم: بلیط بخت
دو ماه بعد، جشن رونمایی از کتاب مریم و شیرین برگزار میشود که درآمد آن به کودکان بیسرپرست اختصاص مییابد. تیمسار و پسرش به همراه امیر که با سبدی از گلهای بزرگ آمده، در جشن حضور دارند. هما به مریم میگوید که قرار است تیمسار برای خواستگاری پسرش از شیرین بیاید و امیر با شنیدن این خبر، منقلب میشود و مسیر خلاصه داستان سریال تاسیان را تغییر میدهد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت چهارم: صورت زخمی
در اتاق بازجویی، شیرین از امیر به خاطر کمکش تشکر میکند. امیر میگوید که از دیدن اعلامیهها در کیف شیرین شوکه شده، اگرچه آنها متعلق به دخترعمویش مریم بودهاند. او تاکید میکند که کارهای این چنینی در شأن شیرین نیست و او را همیشه “سفید” میبیند، حتی اگر رنگ مورد علاقهاش آبی باشد. این اعتراف، شیرین را متعجب میکند. خلاصه داستان سریال تاسیان در این نقطه به ارتباط عمیقتر بین شخصیتها اشاره دارد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت پنجم: امکان دوم
شیرین با هدیهای به دنبال خسرو در سازمان میرود اما او را پیدا نمیکند. سعید از پنجره اتاقش او را میبیند و امیر را بابت فرستادن شیرین بدون چشمبند و با هویت سازمانی خسرو، سرزنش میکند. امیر خوشحال از ملاقات، فقط “چشم” میگوید و اشاره میکند که “نه چک زدیم نه چونه”. این بخش از خلاصه داستان سریال تاسیان، پیچیدگیهای جدیدی را در روابط آغاز میکند.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت ششم: مرداب
صبح، شیرین متوجه میشود که نازی، گلهای اهدایی امیر را دور ریخته است. او چند گل سفید را برمیدارد و در گلدان میگذارد. پدرش جمشید، با لحنی سرد، او را به دلیل اهمیت دادن به گلها سرزنش میکند و میگوید شیرین او را نمیشناسد. این قسمت از خلاصه داستان سریال تاسیان، به تنشهای خانوادگی میپردازد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت هفتم: روز مادر
مامورها به چاپخانه هجوم میآورند. رضا و قدسی سریع میز غذا میچینند و به ماموران نذری تعارف میکنند. قدسی به بهانه مهمانی پسرش، دیر باز کردن در را توجیه میکند. امیر نیز ادعا میکند در دستشویی بوده. امید از پشت بام فرار میکند، در حالی که ماموران همه جا را میگردند.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت هشتم: وداع با اسلحه
با یک اتفاق پیشبینی نشده، خانواده نجات در موقعیتی قرار میگیرند که آمادگی آن را ندارند. ماموران به اتاق منوچهر میریزند و دنبال اعلامیه میگردند. منوچهر وحشتزده میشود. آنها کمد جاساز او را پیدا میکنند و از او کلید را میخواهند، اما منوچهر اسلحه خود را برمیدارد و آنها را تهدید میکند. این قسمت، که به عنوان تراژدیک ترین قسمت سریال تاسیان شناخته میشود، اوج تعلیق و درگیری را به نمایش میگذارد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت نهم:
وقتی جمشید، خسرو را صدا میزند، فندک از دست امیر میافتد و او و سعید هول میکنند و بیرون میآیند. سعید امیر را سرزنش میکند که دوباره او را با خسرو اشتباه گرفتهاند. شب، مریم و آرش خوابشان میبرد. شیرین خسرو را جلوی در میبیند، به او اشاره میکند تا پایین بیاید و خسرو یک دسته گل نرگس به او میدهد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت دهم:
با خواندن اسم امید، امیر منقلب میشود و رئیس و سعید به او نگاه میکنند. امیر از پرونده میخواند که امید از نخبگان است و مشکلی ندارد. رئیس دستور میدهد گوش سعادتی را بکشند. امیر از سعید میپرسد که آیا او دنبال برادرش است و چرا قضیه پدر شیرین را حل نکرده است. سعید انکار میکند که امید را گرفته و میگوید که فقط میدانسته پدر امیر آنجاست و کاری کرده تا او دستگیر نشود. این قسمت، کشمکشهای عمیقتری را در خلاصه داستان سریال تاسیان نشان میدهد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت یازدهم: ماهی سیاه کوچولو
رئیس چاپخانه با چند نفر از افرادش وارد چاپخانه میشود و امیر را بیدار میکند. او وسایل امیر را بهم میریزد و به او میگوید که جمع کند و از آنجا برود. امیر چمدانش را برمیدارد و میگوید که یکی را میفرستد تا بقیه وسایلش را جمع کند. او به رئیس میگوید که “بهترین هدیه عمرم را بهم دادی، خودت خبر نداری، یک تشکر بهت بدهکار بودم.” امیر با ماشین دنبال شیرین میرود، اما او دیر کرده است.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت دوازدهم: چهارشنبه سوری
دو ماه بعد، در اسفند ۱۳۵۶، سعید به خانه امیر میرود و به او سر میزند. امیر میپرسد که آیا سعید هنوز خودش را رئیس او میداند. سعید میگوید “شیر شیره، حتی اگه تو بایگانی باشه” و تهدید میکند که میتواند او را از کار برکنار کند. امیر با تمسخر میگوید که خوشحال میشود بیرونش کنند. سعید برایش آجیل چهارشنبه سوری آورده و میگوید که بعداً به کاباره ونک بروند. امیر میگوید که مطمئن نیست، چون شیرین هنوز برنامهاش را نگفته است. سعید میپرسد آیا او قرار است به اینجا بیاید.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت سیزدهم: سال تحویل
جعفر و نازی در حیاط مشغول شستن فرش برای عید هستند و همه خوشحالند. شیرین با سردرد و خستگی به خانه میآید و به بهانه سردرد به اتاقش میرود. هما سمنو میپزد و مریم و آرش تخممرغها را رنگ میکنند. هما به شیرین میگوید که هر چیزی راهی دارد و نباید غصه خورد. مریم میگوید مشکل شیرین سفر نیست، بلکه این است که با چه کسی میخواهد برود و اگر پسره بفهمد… این خلاصه داستان سریال تاسیان به فضای خانوادگی نزدیک میشود.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت چهاردهم: صورت زخمی
مریم و هما فورا خودشان را به بیمارستان میرسانند تا کنار شیرین باشند. مریم از شهرام میپرسد که آیا راننده را گرفتهاند. شهرام میگوید فرار کرده اما پلاک ماشین را برداشته است، هرچند در مورد شماره آخر شک دارد. او میگوید پیکان سفید نو بوده و پدرش پیگیری میکند. رضا به فرهاد زنگ میزند و دنبال امید میگردد. فرهاد میگوید از صبح او را ندیده است. رضا میگوید ماشین نیست اما سوئیچ در خانه است. ناگهان زنگ خانه به صدا درمیآید.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت پانزدهم:
شیرین از امیر میپرسد که چرا در مورد تصادف ترسیده بود. امیر میگوید که اگر قرار بود به پدر او آسیب بزند، ماشین خودشان را برمیداشت و اینقدر احمق نیست. شیرین میپرسد سعید کیست و چرا حقیقت را نمیگوید. امیر میگوید که پدر شیرین، سعید را میشناسد و از تیمسار خواسته بود که او را خلع درجه کند. سعید از پدر شیرین شاکی است. شیرین میپرسد چرا آن روز پشت تلفن ترسیده و قطع کرده بود. او از امیر میخواهد که بیاید و با هم صحبت کنند.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت شانزدهم:
با باز شدن در توسط حوری، شیرین وارد خانه میشود. جمشید میخواهد چیزی بگوید، اما شیرین میپرسد که او قصد معرفی چه کسی را داشته است. شیرین ابراز میکند که همیشه فکر میکرده پدرش حق ندارد با کسی که او نمیخواهد ازدواج کند. جمشید میگوید که هما به شیرین گفته است. شیرین میگوید پس هما هم میدانسته. او فکر میکرده پدری که این همه سال به پایش مانده، حق دارد که با کسی ازدواج کند که خودش میخواهد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت هفدهم: رودخانهها
امیر و شیرین به رودخانهای میرسند. امیر میگوید “رسیدیم، جایی که خانه و ساختمان و آدم نباشه بهشته دیگه، مشکلی نداری؟” شیرین میگوید “نه ندارم، برو چادر رو بیار تا اینجا چادر بزنیم.” امیر چمدانها را میآورد. شیرین با تعجب میپرسد: “داری شوخی میکنی، واقعاً میخواهیم اینجا بمونیم؟” امیر ادامه نمیدهد و میگوید “نه شوخی کردم، بیا بریم.” آنها از روی رودخانه میگذرند و پاهایشان خیس میشود تا به آن طرف برسند. امیر از شیرین میخواهد چشمانش را ببندد.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت هجدهم: خط سرنوشت
سپیده از سعید میخواهد که امیر را برگرداند، زیرا همه دنبالش میگردند. اما سعید میگوید که نه وقتش را دارد و نه حوصله این خانواده را. او میگوید که آنها بیخودی خودشان را علاف امیر کردهاند. سپیده میگوید که میداند امیر با آن دختر رفته است و اگر برگردد، خانوادهاش از نگرانی درمیآیند.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت نوزدهم: نوشو نوشو
تیمسار فرهاد به جمشید زنگ میزند و میگوید که جای شیرین را پیدا کردهاند. جمشید سریع به جعفر میگوید ماشین را آماده کند تا برود. امیر از خواب بیدار میشود و برای شیرین تعریف میکند که در خواب پدرش میخواسته او را بزند و از خواب پریده است. شیرین میپرسد که آیا پدرش تا به حال او را زده است. امیر تعریف میکند که در کودکی چند بار کتک خورده و وقتی بزرگتر شده بیشتر شده است. به همین خاطر برای حفظ حرمت، از خانه رفته و در چاپخانه مانده و میگوید که بعداً برایش تعریف میکند. سپس به او میگوید که او را از پرورشگاه آوردهاند.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت بیستم: رگ خواب
با آمدن جمشید به خانه حوری، سعید مجبور میشود جایی پنهان شود. حوری با دیدن جمشید و وضعیت پریشانش، نگران میشود و از او میپرسد چه شده است. جمشید میگوید که شیرین برگشته و آن پسر را به پل بستهاند و نگران است که دوباره سراغ شیرین بیاید. حوری میگوید “خب معلومه میاد، کسی که عاشقه نه از تهدید میترسه نه از کتک.” او به بهانه اینکه جمشید را ببرد تا مادرش را ببیند، او را از آنجا دور میکند تا سعید برود. جمشید با دیدن استکان چای دستنخورده میپرسد…

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت بیست و یکم: پاکسازی
سعید فورا به اتاق رئیس میآید اما او را پیدا نمیکند. بیرون میرود و میبیند رئیس از ماشین پیاده شده و به اداره برگشته است. سعید به او میگوید که باید درباره “مامی” به او بگوید. رئیس با عصبانیت میگوید که به او گفته بود فقط دستگیرش کند، نه اینکه بازجویی و شکنجه کند. او میگوید شاید خودش اگر میتوانست او را میکشت، اما سعید حق ندارد این کار را بکند. سعید میگوید که برخی از این افراد خانههای بچههای ساواک را پیدا کردهاند و برایشان مزاحمت ایجاد کردهاند. رئیس میگوید که او رئیس دارد و خودش باید به او بگوید چه کاری کند. سعید عذرخواهی میکند و تقاضای نیرو برای دستگیری میکند. رئیس میپرسد مورد کیست.

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت بیست و دوم: خداحافظ رفیق
بعد از اینکه سعید به امیر آن حرفها را میزند، امیر او را هل میدهد و سعید روی زمین میافتد و با وارد شدن شیء تیز به پشتش میمیرد. امیر پولها و تابلوی سعید را برمیدارد که برود، اما برمیگردد و پرده اتاق را میکشد، سعید را بغل میکند و میگوید “چرا کاری کردی همه چیز خراب بشه، الان من چیکار کنم به بابات چی بگم؟” سپس او را داخل پرده میپیچد. امیر دست و صورتش را میشوید و خونهای سینک را پاک میکند. هما به دنبال جمشید و حوری میرود و آنها را به خانه میآورد. جمشید به شیرین میگوید…

خلاصه داستان سریال تاسیان، قسمت بیست و سوم: پرواز قوها (قسمت آخر)
امیر به سرعت به کارخانه میرود و به کارگرها میگوید هر کس که خانواده و کارش برایش مهم است، به نیروگاه بیاید. او آنجا تازه متوجه میشود که نادر کشته شده است. بابک با کلامی تهدیدآمیز به امیر میگوید تا نفهمد چه کسی پشت این قضیه است، رها نمیکند. کارگرها از محسن اجازه میگیرند تا به نیروگاه بروند و ببینند چه خبر است. امیر همینطور که میرفت، زیر لب با خودش میگوید “نمیذارم ازم بگیریش…” این قسمت پایانی خلاصه داستان سریال تاسیان، سرنوشت نهایی شخصیتها را مشخص میکند.
آینده “تاسیان” و جایگزینی با “شغال”
سریال “تاسیان” که با حواشی متعددی در ابتدای پخش همراه بود، هرچه به قسمتهای پایانی نزدیک شد، توانست با کاهش مناقشات و تعامل بهتر میان تیم تولید، پلتفرم پخشکننده و مسئولان نظارتی، قدمهای نوینی در فضای سریالسازی کشور بردارد. آزمون و خطاهایی که در این مسیر رخ داد، میتواند نقشه راهی برای سریالهای بعدی از جمله “سووشون” و آثار آینده باشد. با این حال، پرونده “تاسیان” بسته شد و حالا نوبت به سریال “شغال” رسیده است تا داستان خود را در این قالب روایت کند.
برای اطلاعات بیشتر در مورد فصلهای آتی، میتوانید به مقاله اسپویل فصل دوم سریال تاسیان مراجعه کنید. سریال “تاسیان” با داستانپردازی عمیق و بازیهای قوی بازیگرانش، توانست مخاطبان زیادی را به خود جلب کند و حالا با اتمام پخش آن، جای خود را به اثری تازه و مورد انتظار به نام سریال شغال میدهد.




