در سالهای اخیر، موج گستردهای از برنامههای واقعنما یا ریالیتی شو رسانههای فارسیزبان را درنوردیده است. این برنامهها که با ادعای به تصویر کشیدن بخشهایی از زندگی واقعی افراد ساخته میشوند، به سرعت به پدیدهای محبوب تبدیل شدهاند. با این حال، پشت این ظاهر جذاب، لایههایی از نقد پنهان است که به موضوعی مهم برای نقد عشق ابدی و زن روز تبدیل شده است. این مقاله، فراتر از یک تحلیل ساده، به بررسی عمیق ابعاد ساختاری، فرهنگی و اجتماعی دو برنامه پرحاشیهی «عشق ابدی» و «زن روز» میپردازد و نگاهی موشکافانه به رویکرد تولیدکنندگان آنها دارد. هدف اصلی این مقاله، ارائه نقد عشق ابدی و زن روز برای آگاهی بیشتر مخاطبان است.
نقد عشق ابدی
وقتی نام برنامه «عشق ابدی» است، بیننده انتظار دارد شاهد فرآیند پیچیده و زیبای شکلگیری یک رابطهی عاطفی پایدار باشد. اما آیا این برنامه واقعاً چنین چیزی را به مخاطب ارائه میدهد؟ اولین بخش از نقد عشق ابدی و زن روز، دقیقاً به همین تناقض میپردازد. منتقد برنامه، ارژنگ امیرفضلی، به درستی اشاره میکند که پیدا کردن عشقی پایدار، در دنیای واقعی سالها زمان میبرد و نیازمند بلوغ، شناخت متقابل و چالشهای فراوان است.
این فرآیند طولانی و طبیعی را نمیتوان در یک فضای محدود و با چند شرکتکننده در طی یک بازهی زمانی کوتاه به تصویر کشید. در حقیقت، آنچه در این برنامه به نمایش درمیآید، نه یک فرآیند واقعی، بلکه نمایشی است که برای جذب مخاطب، به جای احساسات عمیق، به درگیریها و هیجانات لحظهای متکی است. به همین دلیل، نقد عشق ابدی و زن روز ابتدا روی این بخش از محتوا تمرکز میکند.
اگر دقت کنید، فضای حاکم بر برنامه به جای آرامش و همدلی، سرشار از تنش، دعواهای بیپایان و داد و فریاد است. این رویکرد، در تضاد کامل با نام و هدف ادعایی برنامه قرار دارد. سازندگان، با تزریق مداوم هیجان و ایجاد موقعیتهای درگیری، تلاش میکنند تا بیننده را پای تلویزیون نگه دارند. این سبک تولید، به جای اینکه واقعیت را منعکس کند، در حال ساخت واقعیت است؛ واقعیتی که در آن، روابط انسانی به یک بازی پرفراز و نشیب برای کسب شهرت و فالوور تبدیل میشود. در نتیجه، این برنامه به جای اینکه به دنبال «عشق ابدی» باشد، در واقع به دنبال «توجه ابدی» است که اصلیترین محور نقد عشق ابدی و زن روز را تشکیل میدهد.

نقد زن روز
در دنیای پررقابت رسانه، برنامهها برای پیشی گرفتن از یکدیگر، دست به هر اقدامی میزنند. برنامه «زن روز» نیز به نظر میرسد با هدف رقابت با «عشق ابدی» و نشان دادن برتری خود ساخته شده است. این برتری، در انتخاب یک لوکیشن مجلل و پرزرق و برق، مانند یک قصر یا عمارت باشکوه، کاملاً مشهود است. با این حال، این ظاهر فریبنده نیز از نقد عشق ابدی و زن روز بینصیب نمیماند. ارژنگ به نکتهای طنزآمیز اشاره میکند که با وجود فضای بسیار بزرگ، فیلمبرداری تنها در یک بخش کوچک از آن انجام میشود. این مسئله به خوبی نشان میدهد که اولویت سازندگان، نمایش ظاهر و تجملات بوده، نه استفاده بهینه از امکانات.
نقد داوران زن روز
اما مهمترین بخش نقد مربوط به برنامه «زن روز»، به داوریهای آن بازمیگردد. از همان ابتدا، مشکل عدم معرفی صحیح داوران به چشم میخورد. بیننده نمیداند این افراد چه تخصصی دارند و چرا باید نظرات آنها را ملاک قرار دهد. این کمبود اطلاعات، باعث میشود تا قضاوتها صرفاً به عنوان نظرات شخصی و سلیقهای تلقی شوند، به خصوص وقتی با جنجالهای مربوط به برخی داوران در ارتباط باشد. نظر نگار داداشلو درمورد زن روز نمونهای بارز از این حواشی است که اعتبار داوریها را زیر سوال میبرد. این بخش مهمترین بخش نقد عشق ابدی و زن روز است.
با این حال، اوج نقد عشق ابدی و زن روز در این بخش، به ادبیات و رفتار داوران با شرکتکنندگان بازمیگردد. به گفتهی ارژنگ، داوران به جای انتقاد سازنده، با لحنی توهینآمیز و متکبرانه با شرکتکنندگان صحبت میکنند. جملاتی مانند «۹۰ درصد مردم این را نمیپسندند»، نه تنها غیرحرفهای، بلکه فاقد هرگونه استناد علمی است. ارژنگ به درستی این آمار را زیر سوال میبرد و میپرسد که منبع این نظرسنجی کجاست؟ آیا ۹۰ درصد مردم ایران این نظر را دارند یا ۹۰ درصد مردم اطراف داور؟ این نوع برخورد، یک نقص جدی در اخلاق رسانهای است که میتواند تأثیرات روحی و روانی مخربی بر روی شرکتکنندگان داشته باشد. این رفتارها گاهی باعث بروز حواشی بسیاری برای داوران میشود.
برای مثال، ماجرای شیرین مقدم و علی ضیا نیز در نوع خود جنجالی بزرگ بود که نشان میدهد شخصیتهای حاضر در این برنامهها میتوانند درگیر حواشی جدیتری باشند. این مسائل، به اعتبار برنامه لطمه میزند و اعتماد مخاطب را خدشهدار میکند.

دغدغه های اجتماعی و واقعیت های پنهان
یکی از ارزشمندترین ابعاد نقد عشق ابدی و زن روز، نگاه فراتر از قاب تلویزیون به مسائل اجتماعی است. ارژنگ با لحنی صمیمانه به شرایط زندگی خود و بسیاری از مردم اشاره میکند و میگوید که برای اینکه «هنرمند» یا «هنردوست» باشی، باید از نظر مالی در شرایط خوبی باشی و وقت کافی برای تماشای فیلم و تحلیل آن داشته باشی. این جمله، در حقیقت یک نقد عمیق به طبقهی اجتماعی است.
بسیاری از مردم برای گذران زندگی، آنقدر درگیر کار روزمره هستند که فرصتی برای تماشای این برنامهها و پرداختن به هنر ندارند. این برنامهها تصویری از یک زندگی فانتزی و بدون دغدغهی مالی را به نمایش میگذارند که با واقعیت زندگی بخش بزرگی از جامعه فاصله دارد. این بخش از نقد عشق ابدی و زن روز، آن را به یک نقد اجتماعی تبدیل میکند.
در ادامه، ارژنگ به موضوع مهم طلاق و تأثیرات آن بر روی فرزندان نیز میپردازد. او با انتقاد از والدینی که مشکلات خود را به گردن فرزندان میاندازند، میگوید که این کار باعث میشود کودک دچار آسیب روحی و غصه شود. این بخش از نقد عشق ابدی و زن روز نشان میدهد که یک برنامه سرگرمی میتواند بهانهای برای پرداختن به مسائل عمیقتر اجتماعی باشد و یک منتقد هوشمند، از این فرصت برای افزایش آگاهی عمومی استفاده میکند. این نقد، در واقع از یک تحلیل رسانهای، به یک گفتگوی اجتماعی درباره مسئولیتهای فردی و جمعی تبدیل میشود.
مقایسه عشق ابدی و زن روز
| جنبه مورد نقد | عشق ابدی | زن روز |
| هدف اصلی | یافتن عشق پایدار | رقابت در حوزه فشن و سبک زندگی |
| بزرگترین مشکل | نمایش بودن و عدم واقعیتگرایی | داوریهای توهینآمیز و غیرحرفهای |
| نقص تولید | تمرکز بر دعوا و هیجانسازی | عدم استفاده بهینه از لوکیشن مجلل |
| بازتاب اجتماعی | نمایش روابط پرتنش به عنوان هنجار | ترویج نگاه سطحی و قضاوتهای غیرمسئولانه |

در نهایت، میتوان گفت که نقد عشق ابدی و زن روز تنها به بررسی دو برنامه محدود نمیشود، بلکه فرصتی است برای تامل در کل صنعت ریالیتی شو. این برنامهها به ما یادآوری میکنند که آنچه در تلویزیون میبینیم، لزوماً واقعی نیست و شاید تنها نمایشی برای کسب درآمد و شهرت باشد. این نقدها به ما میآموزند که چگونه باید به محتوای تلویزیونی نگاه کنیم و از تهیهکنندگان و سازندگان انتظار محتوای باکیفیتتر و مسئولانهتر داشته باشیم. آیا شما هم با این نوع ریالیتی شوها موافق هستید؟




