آدمها با خاطراتشان زندگی میکنند، و گاهی این خاطرات آنقدر شیرین و پرمعنا هستند که سالها بعد، تبدیل به داستانی برای گفتن میشوند. داستان تابستان همان سال که حالا به یک فیلم سینمایی جذاب تبدیل شده، یکی از این خاطرات است. محمود کلاری، یکی از همین آدمهاست. او که سالهاست با قابها و نورها جادو میکند و تصویرهایش در حافظه سینمای ایران ماندگار شده، بعد از ۲۳ سال دوری از کارگردانی، دوباره پشت دوربین ایستاده تا قصهگویی کند. این بازگشت، نه فقط یک اتفاق، بلکه یک رویداد مهم در سینمای ایران است
چرا که یکی از بزرگترین تصویربرداران تاریخ سینما، این بار با روایت شخصیاش به میدان آمده است.سومین ساخته او، یعنی فیلم آدمفروش که قبلاً با نام «تابستان همان سال» در جشنواره فجر خوش درخشید، حالا با یک اسم جدید و جذاب، آماده اکران عمومی است. این فیلم، یک سفر شیرین و نوستالژیک به دهه ۳۰ است؛ سفری که در ظاهر ساده است، اما در عمق، یک ماجرای جدی و پر از درس اخلاقی دارد و با تمام فراز و نشیبهایش، نشان میدهد که چگونه یک لحظه بیاهمیت، میتواند مسیر زندگی چند نفر را برای همیشه تغییر دهد.
محمود کلاری: از ثبت یک لحظه تا ساخت یک دنیا با فیلم «تابستان همان سال»
وقتی اسم محمود کلاری به میان میآید، ناخودآگاه ذهنمان میرود سراغ شاهکارهای سینمایی که او تصویربرداریشان کرده؛ از «جدایی نادر از سیمین» و «ماهیها عاشق میشوند» گرفته تا «مادر» و «سرب». کلاری فقط یک مدیر فیلمبرداری معمولی نیست، او یک هنرمند است که نور و تصویر را مثل خمیربازی در دست میگیرد و به آن جان میدهد. او در دنیای سینما به «نور و تصویر» معروف است و این لقب، به درستی عمق نگاه او را نشان میدهد. او معتقد است که تصویربردار، نقاش با نور است و این تفکر را در تمام آثارش به نمایش گذاشته.

محمود کلاری، متولد سال ۱۳۳۰ در تهران، کار هنریاش را از عکاسی آغاز کرد و خیلی زود به شهرت رسید. شاید برایتان جالب باشد که او در سال ۱۳۵۹، توسط مجله معتبر تایمز، جزو ۱۵ عکاس برتر سال شناخته شد؛ افتخاری که نشان میدهد استعداد او مرزها را در نوردیده بود. کلاری بعد از اینکه دورههای تخصصی عکاسی را در آمریکا گذراند و با آژانس عکس خبری سیگما در پاریس همکاری داشت، در سال ۱۳۶۳ وارد سینما شد
با فیلمبرداری فیلم «جادههای سرد» فعالیت حرفهای خود را آغاز کرد. همکاری با کارگردانان بزرگی مثل عباس کیارستمی، اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی و علی حاتمی، کارنامه او را تبدیل به گنجینهای ارزشمند کرده است. او همچنین تنها ایرانی است که برای فیلم «جدایی نادر از سیمین»، جایزه معتبر قورباغه نقرهای جشنواره کمرایمیج لهستان را به خانه برد؛ جایزهای که در دنیای سینما، مثل اسکار فیلمبرداری است.هرچند کلاری بیشتر به خاطر فیلمبرداریاش شناخته میشود، اما پیش از «آدمفروش»، دو تجربه کارگردانی موفق دیگر هم داشته است. اولین فیلم او، «ابر و آفتاب» بود که در سال ۱۳۷۵ ساخته شد و جایزه بهترین فیلم را از جشنواره ماردل پلاتای آرژانتین گرفت.
فیلم دومش، «رقص با رویا» بود که در سال ۱۳۷۹ با همکاری اسپانیا ساخته شد. بعد از این دو فیلم، کلاری ۲۳ سال از کارگردانی فاصله گرفت و فیلم تابستان همان سال، سومین فرزند سینمایی او بعد از این غیبت طولانی است. به قول خودش، عکاسی برای هنرجویان سینما مثل الفبای بصری است و به آنها یاد میدهد چطور تصاویر سهبعدی را به دنیای دوبعدی فیلم تبدیل کنند. این رویکرد را به وضوح میتوان در قاببندیهای دقیق و چشمنواز فیلم تابستان همان سال مشاهده کرد.
ماجرای یک دروغ بچهگانه و عواقب بزرگش در فیلم آدمفروش
فیلم آدمفروش که توسط علی اوجی تهیه شده، داستان یک پسربچه هفتساله به اسم عطا را روایت میکند. سال ۱۳۳۲ است و عمه عطا، طلاهایش را گم کرده. او برای پیدا کردن دزد، عطا را پیش یک رمال آینهبین میبرد که نقش او را مهران مدیری بازی میکند. رمال به عطا میگوید باید به آینه نگاه کند و دزد را ببیند. عطا که از این وضعیت ترسیده و نمیداند چه بگوید، اسم داوود، پسرعمهاش را میآورد و میگوید او دزد است. این دروغ ساده و بیگناه، زندگی همه را به هم میریزد و پیامدهای غیرمنتظرهای برای خانواده دارد. داستان «آدم فروش» یک روایت شخصی از زندگی خود محمود کلاری است.

او در انتهای فیلم، خودش هم جلوی دوربین میرود تا به ما نشان دهد که این قصه، فقط یک فیلم نیست، بلکه یک خاطره واقعی است. کلاری در نشست خبری فیلم در جشنواره فجر، گفت که از یک بیت شعر از نیما یوشیج برای ساخت این فیلم الهام گرفته: «چه بسیار از عقوبتهای افزون / که گشتش لغزش خردی بهانه.» او همچنین تأکید کرد که سعی داشته در این فیلم قصهگو باشد، درست مثل مادربزرگش، چون معتقد است قصهگویی در سینمای امروز ایران رنگ باخته است. این رویکرد سادهانگارانه به روایت، شاید اصلیترین وجه تمایز فیلم آدمفروش از آثار پیچیدهتر امروزی باشد.این فیلم در حالی در زمستان فیلمبرداری شد که قرار بود تابستان جلوی دوربین برود همین مسئله باعث شد
بازیگران خردسال مجبور شوند لباسهای تابستانی را در سرمای زمستان بپوشند، که یکی از چالشهای جذاب ساخت فیلم بود.کوهیار کلاری، فرزند محمود کلاری، مدیر فیلمبرداری این اثر است و قاببندیهای چشمنواز و زیباییشناسی بصری او مورد تحسین منتقدان قرار گرفته. در کنار این دو، بازیگران شناختهشدهای مثل علی شادمان، صابر ابر، پژمان بازغی و سمیرا حسنپور هم در فیلم حضور دارند. علی شادمان به خاطر بازی روان و باورپذیرش، مورد توجه قرار گرفته و مهرو نونهالی هم نقش یک خانم مهربان را عالی بازی کرده است.
شاید یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای فیلم، حضور کوتاه مهران مدیری باشد که برخی آن را ترفندی برای جذب مخاطب میدانند. اگر شما هم به دنبال اطلاعات بیشتری درباره بازیگران معروف سینمای ایران هستید، میتوانید به بیوگرافی بازیگران فیلم ناجورها نگاهی بیندازید تا با چهرههای پرطرفدار این روزها آشنا شوید.
جوایز و افتخارات: درخشش تابستان همان سال در جشنواره فجر
فیلم تابستان همان سال که در جشنواره فجر با همین نام شرکت کرده بود، با استقبال خوبی مواجه شد و در ۱۰ رشته نامزد دریافت جایزه شد. این فیلم در نهایت، سه سیمرغ بلورین و دو دیپلم افتخار به دست آورد:
- سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه برای کامیاب امینعشایری
- سیمرغ بلورین بهترین طراحی لباس برای مهرنوش بیانی
- جایزه ویژه هیئت داوران در بخش «جلوهگاه شرق»
- دیپلم افتخار بهترین فیلم در بخش «بین الادیان»
علاوه بر اینها، این فیلم در سی و ششمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، جایزه ویژه هیئت داوران را از آن خود کرد که نشاندهنده پتانسیل بالای فیلم برای ارتباط با مخاطبان جوان و نوجوان است. کوهیار کلاری، مدیر فیلمبرداری جوان فیلم، نیز نامزد سیمرغ بهترین فیلمبرداری شد که نشاندهنده کیفیت بالای کار اوست. نامزدیهای دیگر شامل بهترین چهرهپردازی، بهترین صداگذاری، بهترین بازیگر مکمل زن (مهرو نونهالی و رویا جاویدنیا)، بهترین بازیگر اول مرد (علی شادمان)، بهترین فیلمنامه (محمود کلاری)، بهترین کارگردانی (محمود کلاری) و بهترین فیلم (علی اوجی) بود. این موفقیتها باعث شده تا انتظارات از اکران عمومی فیلم آدمفروش، بالا برود.
نقد و بررسی: تصویری بینقص با داستانی کند در فیلم آدمفروش
منتقدان درباره «فیلم آدمفروش» نظرات متفاوتی دارند، اما در یک چیز با هم همنظرند: فیلم از لحاظ بصری، یک شاهکار است. آنها میگویند تصویربرداری، طراحی صحنه و لباس فیلم، بینقص است و به خوبی توانسته فضای نوستالژیک دهه ۳۰ را بازسازی کند. اکثر منتقدان این فیلم را “مانند یک تابلوی نقاشی بینقص” توصیف کردهاند و توصیه کردهاند که حتماً روی پرده بزرگ سینما دیده شود. کوهیار کلاری هم با قاببندیهای خیرهکننده خود، به این زیبایی بصری کمک زیادی کرده است.

اما نقطه ضعف اصلی فیلم که تقریباً همه منتقدان به آن اشاره کردهاند، فیلمنامه «لاغر و کند» آن است. آنها معتقدند داستان فیلم کند و آهسته پیش میرود و گاهی حوصله مخاطب را سر میبرد. برخی هم میگویند جزئیات فرعی داستان، به ماجرای اصلی ربطی ندارند و فیلم در مجموع، نتوانسته یک درام قوی و پرکشش بسازد. به نظر میرسد کلاری در مقام کارگردان، بیشتر به جنبههای بصری و فیلمبرداری توجه کرده و از قصهگویی غافل مانده است.
این موضوع در نشستهای نقد و بررسی فیلمها در جشنوارههای مختلف همیشه بحثبرانگیز بوده است. برای مثال، دربررسی فیلم ناجورها؛ پایان دوران کمدی پژمان جمشیدی؟ هم شاهد نقدهای متفاوتی به فیلمنامه بودیم که نشان میدهد این موضوع، یکی از چالشهای همیشگی سینمای ماست و بسیاری از فیلمهای دیگر هم با این چالش دستوپنجه نرم کردهاند.همچنین، برخی منتقدان به حضور کوتاه مهران مدیری در فیلم هم انتقاد کردهاند و آن را یک «حیله تبلیغاتی» برای جذب مخاطب میدانند. آنها معتقدند نقش او در داستان آنقدر کمرنگ است که به نظر میرسد فقط برای فروش بیشتر، در فیلم حضور داشته است.
تغییر نام: چرا تابستان همان سال، «آدمفروش» شد؟
شاید یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای سازندگان به تغییر نام فیلم از «تابستان همان سال» به «آدمفروش» باشد. اسم قبلی، شاعرانه و نوستالژیک بود، اما اسم جدید، سنگینتر و معناگراتر است. آدمفروش، بار معنایی دروغ و خیانت را به دوش میکشد و به نظر میرسد به مضمون اصلی فیلم نزدیکتر باشد. این تغییر نام میتواند یک حرکت هوشمندانه برای بازاریابی فیلم باشد و تماشاگر را با یک ضربه عاطفی به سالنهای سینما بکشاند. اما در عین حال، ممکن است برای برخی مخاطبان، دافعهبرانگیز باشد و آنها عنوان جدید را قضاوتگر یا دافعهبرانگیز تلقی کنند. در گذشته هم بسیاری از فیلمها به دلایل مختلف اسم خود را تغییر دادهاند، و این یک روند طبیعی در صنعت سینما است.
پیش از این، شنیده شده بود که نام فیلم ممکن است به «همچون یک آینه» تغییر کند، اما این اتفاق نیفتاد. این تغییر نام میتواند هم در بازاریابی و جذب مخاطب نقش ایفا کند و هم پرسشهایی تازه درباره چرایی چنین تصمیمی ایجاد کند. اگر مضمون فیلم با بار معنایی نام جدید همخوانی داشته باشد، میتواند برگ برندهای برای جلب توجه در اکران باشد، اما اگر تنها جنبه تبلیغاتی داشته باشد، ممکن است بازخوردهای منفی ایجاد کند. فیلم آدمفروش با تمام نقاط قوت و ضعفش، یک فیلم شخصی و متفاوت از محمود کلاری است که دیدن آن، مخصوصاً برای طرفداران سینمای نوستالژیک و کلاسیک، خالی از لطف نیست.
روایتی که در آن، یک ماجرای شخصی بهانهای برای نمایش یک دوره تاریخی و یک نقد اجتماعی میشود. این نوع از قصهگویی، که یک اتفاق کوچک را به یک درام بزرگ تبدیل میکند، در سینمای ایران جایگاه ویژهای دارد. اگر به چنین فیلمهایی علاقه دارید، میتوانید نقد و بررسی فیلم سینما متروپل؛ روایتی از عشق و امید در دل جنگ را هم مطالعه کنید و ببینید چطور فیلمسازان، با دستمایه قرار دادن یک ماجرای خاص، به روایت یک تاریخ میپردازند. فیلم «آدمفروش» در تاریخ 12 شهریور 1404 برای نخستین بار اکران عمومی خواهد شد و باید منتظر ماند و دید که واکنش مخاطبان عمومی به آن چگونه خواهد بود.




